ارسال برای دیگران
تاس خود را چون فکندم بر زمین
جفت یک گشت و نشد جز این زمین
بخت من چون روی من بر باد رفت
دشمنم از بهر من دلشاد رفت
تا قمار زندگی را باختم
لانه اندر کنج غم انداختم
بهر غم سوی طبیب خود شدم
تا بگویم از برش من چون شدم
چون تو من در این قمار زندگی
طوق او بر گردنم شد بندگی
هر دوی ما را چو یک کیش وزیر
مات کردو زاسمان آورد به زیر
درد ما چون رزم ما شد مشترک
دشمن ما باشد آن یک اشترک
غم مخور از بهر یک کوته نظر
کودکی کردست او در من نگر
این منم خسته دلی پاره تنی
از همان کودک ندارم ایمنی
تو مصون از کید او باشی جدا
چون سپردم من تورا دست خدا
این پستو برای یه نفر نوشتم که زود اومدو زود رفت ولی خاطره خوبی که از خودش به جا گذاشت همیشه با من خواهد بود امیدوارم خوشبخت بشه امروز خیلی دلم براش تنگ شده بود
